X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
شعر
دوشنبه 29 خرداد‌ماه سال 1385

بی نگاهِ عشـق مجنـون نیز لیلایی  نداشت
بی مقـدس مریمـی  دنیـا مسیحـایی نداشت

بی تو ای شوق غـزل ‌آلـوده‌یِ شبهــای من
لحظه‌ای حتی دلـم با من هـم ‌آوایی نداشـت

آنقدر خوبی که در چشـمان تو گــم می‌شوم
کاش چشمـان تو هم اینقدر زیبـایی نداشت!

این منم پنهان تــرین افســانه‌ یِ شبــهای تو
آنکه در مهتاب باران شـوقِ پیـدایی نداشـت

در گریز از خلـوت شبهــایِ  بی‌ پایان خود
بی تو اما خوابِ چشمم هیچ لالایـی نداشـت

خواستم تا حرف خود را با غــزل معنا کنم
زیر بارانِ نگـاهت شعـــر معنـایی نداشـت

پشت دریاها اگر هم بود شهـــری هاله بود
قایقی می‌ساختـــم آنجا که دریـایـی نداشـت

پشت پا می‌زد ولی هرگــز نپـرسـیدم چــرا
در پـس ناکـامیــم تقدیـــــر جاپایـی نداشـت

شعــرهایم می‌ نوشتــم دستهـایـم خسـته بود
درشب بارانی‌ات یک قطره خوانایی نداشت

ماه شب هم خویش می‌آراست با تصویرِ ابر
صورت مهتابی‌ات هرگز خودآرایی نداشت

حـرفهـــای  رفتنت   اینقـدر  پنهــانی  نبـود
یا اگر هم بود ، حرفـی از نمـی آیـی نداشت

عشق اگر دیروز روزازروز‌گارم محو بود
در پسِ امروز‌ها دیــروز، فــردایـی نداشت

بی تواما صورت این عشـق زیبایی نداشت
چشمهایت بس که زیبـا بود زیبـایی نداشت


آرشیو

قدمتون گل بارون : 87612


عناوین آخرین یادداشت ها