X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
شعر
پنج‌شنبه 11 اسفند‌ماه سال 1384
خداوندا....

خداوندا...

 

اگر مردانگی این است،

به نا مردی قسم نامرد مردانم که دستی بر قرآن جاویدت بیاویزم

 

تو گفتی کعبه واجب است

هر که به آن روی آورد عادل است

ولی من دیده ام عادلی را، که بر دستی مِی و دست دگر پیمانه ای را

و از بهر تو کفر و استغفار می خواند

 

خداوندا...

 

اگر روزی بشر گردی

زحالم با خبر گردی

پشیمان می شوی از قصه خلقت

از این بدعت

 

خداوندا...

 

اگر روزی به زیر آیی زعرشت

و رخت فقر پوشی

و بهر لقمه نانی

غرورت را به زیر پای نا مردان بریزی

زمین و آسمان را کفر می گویی

نمی گویی؟؟!!

 

خداوندا...

 

تو بر شاهین، درس خونخواری و خونریزی آموختی

تو مرغان ضعیف را طعمه ساختی

همانا خلق کردی گرگ و روبَه هر دو موذی

خدایا پس تو خود هم آتش افروزی

 

دلم می خواهد، با آوای رعد آسا، زنم فریاد و گویم که خدا نیست

خدایی که زحالم بی خبر باشد، خدا نیست

 

امشب نالۀ نِی خدای من است

امشب بادۀ مِی خدای من است

 

وَه ، زبانم لال، چشمم کور

چه بی پرده سخن گفتم

چه اسرار دلم را، بی پرده عیان کردم

اگر توهین به درگاه الهی شد

 

                        << خداوندا ببخشایم، ببخشایم، ببخشایم>>

 


آرشیو

قدمتون گل بارون : 87612


عناوین آخرین یادداشت ها