X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
شعر
شنبه 29 بهمن‌ماه سال 1384
سیب

هوا پاک و لطیف بود

نسیم ملایمی می وزید

خورشید خنده کنان می تابید

نهر آب آرام و زمزمه کنان جاری بود

فصل شکفتن بود و هر رهگذری ردای سبز بهار بر دوش گرفته بود

و او لبخند رضایتی بر لب داشت و همه را مهربان نگاه می کرد

سیب سرخی در آغوش نهرچرخ زنان و شاد به این سو آمد

دستی برون آورد و سیب را گرفت

پوست زیبای سیب آینه چهره خندانش گشت

به خود و سیب نگاه معنا داری کرد

تخته سنگی آن حوالی بود

آبی بر روی آن پاشید و سیب را بر روی سنگ گذاشت

چشم او، پوست سیب و لبه بران تیغ از انعکاس نور خورشید برق می زدند

بی درنگ قلب سیب را با تیغ از سر تا پای دو نیم کرد

لبه تیغ و سنگ به قطرات آب سیب آغشته گشت

بوی سیب تمام فضا را پر کرد

هر دو نیمه سیب رو سپید و روی به آسمان شدند

خورشید سوزان تر شده بود

زمزمه بهاری باد به ناله ای دلسوز بدل شده بود

و نهر آب در خروش و نا آرام گشته بود

یک به یک نیمه های سیب را به آب سپرد

شاید او سیب دوست نداشت اما هنوز لبخند می زد

دیگر سبزه ها دست در دست باد نمی رقصیدند

زمزمه نسیم زیبا اما عجیب بود

نسیم می گفت: او سیب دوست ندارد

او می خواهد شکافتن قلب سیب را تماشا کند

او می خواهد دستان رو به آسمان نیمه های سیب را ببیند

او سیب ها را از آغوش نهر جدا و به تلاطم آب خروشان می سپارد

و این هزارمین سیبی بود که دو نیمه کرد

همه سیبها سرخ بودند

همه سیبها می خندیدند

همه سیبها بوی خوشی داشتند

و همه سیبها پس از تیغ گریه می کردند

آری

او خدا بود

آن روز اولین روز خلقت ما بود

آن تیغ بران دست تقدیر

و آن نهر عمر گذران ما

سیب سرخ من و تو بودیم

و حالا دو عاشق از هم جدا و گریان

من و تو به عشق رو سپید و همیشه رو به آسمان داریم

در تلاطم زندگی گاهگاهی به هم نزدیک و گاه دور و دورتر می شویم

اما او همچنان لبخند می زند

و بوی سیب همه جا پیچیده است

بوی سیب...


آرشیو

قدمتون گل بارون : 87612


عناوین آخرین یادداشت ها